بر سر سنگ مزارم بنویس

بر سر سنگ مزارم بنویس

بر سر سنگ مزارم بنویس:


زیر این سنگ جوانی خفته ست

با هزاران ای کاش

و دو چندان افسوس

که به هر لحظه عمرش گفته ست

بنویس:

این جوان بر اثر ضربه ی کاری مرده ست ...

نه بنویس:

این جوان در عطش دیدن یاری مرده ست ...

جلوی روز وفاتم بنویس:

روز قربان شدن عاطفه در چشم نگار

روز پژمردن گل فصل بهار

روز اعدام جنون بر سر دار

روز خوشبختی یار ...

راستی شعر یادت نرود

روی سنگم بنویس:

آی گلهای فراموشی باغ!

مرگ از باغچه کوچکمان می گذرد داس به دست

و گلی چون لبخند می برد از بر ما

  
نویسنده : کامیار صابری ; ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٩